السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

465

سيره معصومان ( فارسي )

مىدانم . همانا سه چيز به على بن أبي طالب ( ع ) داده شد كه اگر يكى از آنها به من داده شده بود از دنيا و ما فيها بهتر بود . يكى آنكه رسول خدا در روز غدير خم دربارهء او به مسلمانان گفت : آيا مىدانيد من صاحب اختيار مؤمنانم ؟ گفتند : آرى . فرمود : خداوندا هر كس كه من صاحب اختيار اويم ، على هم صاحب اختيار اوست . خداوندا ياريگر او را يارى ده و با دشمن او دشمنى ورز . همچنين در جنگ خيبر ، على ( ع ) را به نزد پيامبر ( ص ) آوردند . على ( ع ) از درد چشم رنج مىبرد و نمىتوانست ببيند . از اين رو به رسول خدا ( ص ) عرض كرد : اى رسول خدا چشمان من درد مىكند . پس پيامبر در چشم او آب دهان ريخت و براى او دعا كرد . درد چشم على بهبود يافت تا جايى كه توانست به ميدان جنگ حاضر شود و قلعهء خيبر را بگشايد . همچنين رسول خدا ، عمويش عباس و ديگران را از سكونت در مسجد بازداشت . عباس به آن حضرت گفت : آيا ما را كه خويشان و عموهاى تو هستيم از مسجد بيرون مىرانى و تنها على را در آن مسكن مىدهى ؟ ! پيامبر پاسخ داد : من به ميل خود شما را از مسجد بيرون نراندم و على را در آن جاى ندادم . اما اين خدا بود كه شما را از مسجد بيرون كرد و تنها به على اجازهء سكنى در آن را داد . اما دربارهء كناره‌گيرى ابو مسعود انصارى و ابو موسى اشعرى نيز بايد گفت كه اين دو در كوفه بودند . پس على ( ع ) پسرش محمد و محمد بن ابو بكر را براى گرفتن بيعت از آنان فرستاد . ابو موسى از بيعت با على ( ع ) خوددارى كرد . آن حضرت نيز عمار ياسر و حسن را فرستاد و آن دو ابو موسى را از مقامش بر كنار كردند و قرظة بن كعب را بر جاى وى به كار گماشتند . و اين قرظه ، عامل آن حضرت بر كوفه بود و چون على ( ع ) از بصره به كوفه آمد او را عزل و عقبة بن عمرو و ابو مسعود انصارى را تا هنگام بازگشتنش از صفين ، به جانشينى وى تعيين كرد . اما داستان كناره‌گيرى محمد بن مسلمه انصارى از بيعت آن بود كه از قول وى روايت كرده‌اند كه گفت : اى رسول خدا در هنگام اختلاف نمازگزاران بايد چه‌كار كنيم ؟ پيامبر پاسخ داد : با شمشير خود به طرف حرّه بيرون رو و آن را دور سرت بچرخان . و سپس به خانه‌ات داخل شو تا مرگت فرا رسد يا دستى خطاكار تو را بكشد . حاكم گفته است : كسانى كه در جنگهاى على ( ع ) از همراهى و يارى با وى خوددارى ورزيدند يا به يارى دشمنان آن حضرت پرداختند ، به اين دلايل و امثال آن تمسّك مىجستند . نگارنده : حاصل سخنانى كه حاكم ذكر كرده آن است كه كسانى كه از بيعت با آن حضرت امتناع كردند بدان خاطر نبوده كه على ( ع ) را لايق احراز مقام خلافت ندانند و يا از روى عناد با آن حضرت نبوده ، بلكه اين امر تنها به خاطر وجود شبهه‌اى در نزد آنان بود . ابن